ماجرای خلبانی که در قطب شمال حفره ای بزرگ را دید و به داخل آن پرواز کرد.... ملاقات با موجودات زیر زمین... انسان هایی زیبا را دیدم که در آرامش و بدور از جنگ، کینه و نفرت زندگی می کردند

یکی از تئوری توطئه مربوط می شود به افسر عالی رتبه نیروی هوایی آمریکا که در دهه پنجاه میلادی مدعی شده که در واقع کره زمین توخالی است و در داخل آن انسان ها زندگی می کنند،بطوریکه در قطب شمال و جنوب دو حفره بسیار بزرگ وجود دارد که راههای ورودی و خروجی داخل زمین هستند حتی در داخل زمین خورشید کوچکی وجود دارد، که نورافشانی می کند،مزارع و جنگل وجود دارند،مردمان شان دارای تمدنی مانند تمدن روی زمین هستند. این ماجرا از آنجا شروع می شود که بدانیم،ارتش آمریکا از دهه ها قبل در قطب شمال و جنوب پایگاه نظامی دارد،در سال 1952 یک خلبان ارتش آمریکا، برای ماموریتی با هواپیمایش در قطب شمال پرواز کرده و یک حفره وسیع و عمیق را می بیند، او مشاهده می کند که از داخل این سوراخ ها پرنده ها بیرون می آیند او کنجکاو شده و سعی می کند در بالای آن پرواز کرده و نگاهی به داخل آن بیندازد، وقتی به مدخل ورودی می رسد چشمش به سازه هایی می افتد، وی کنجکاو شده و بداخل سوراخ پرواز می کند و ناگهان خودش را در فضایی مانند زمین می بیند،او در نقطه ای چیزی شبیه یک باند فرود دیده و در آنجا فرود می آید،پس از فرود آدم هایی را می بیند که بطرف او می آیند،او می گوید با آنها ملاقات کردم، مثل ما انسان بودند اما بسیار زیباتر از ما بودند. آنها بمن گفتند که ما هرگز جنگ و دعوا نداریم، چیزی به اسم حسادت نداریم، دروغ نمی گوییم و بارها توانسته ایم با شما انسانهای روی زمین تماس برقرار کنیم اما حکومت های شما با خشونت با ما برخورد کردند و هواپیماهای ما را سرنگون کردند، ما به انرژی پاک و نامحدود کیهانی دسترسی داریم، چیزی به اسم آلودگی هوا نداریم،ما پس از برخوردهای بد شما دیگر هیچ گونه ارتباطی با شما برقرار نکرده ایم و نخواهیم کرد مگر اینکه با مشکل حادی روبرو شویم و مجبور به اینکار شویم. خلبان می گوید پس از ساعت ها صحبت با آنها خداحافظی کردم و سوار هواپیمایم شدم، اما متوجه شدم که سوخت کافی ندارم، آنها بمن گفتند نگران نباشم و در عرض یک ساعت یک مبدل سوخت روی هواپیمایم نصب کردند و سپس سوخت پاک وارد مخزن هواپیمایم کردند و من توانستم به مرکز مان در قطب شمال برگردم. پس از بازگشت موضوع را به فرماندهان گفتم آنها به من هشدار دادند که مبادا از این قضیه به کسی چیزی بگویم و تا آخر عمر مرا بنوعی در تحت نظارت مستقیم قرار دادند، اما من اینها را در جایی نوشتم و به همسرم دادم تا پس از مرگم آنرا فاش سازد.

و اما سوال همیشگی آیا اینگونه ماجراها واقعیت دارد؟ باید گفت احتمال اینکه این داستان واقعیت داشته باشد بسیار ضعیف است، اما از یاد نبریم که هر چیزی در این دنیا امکان پذیر است، و این داستان چیز زیاد عجیبی نیست وقتی به خودمان و موجودیت مان در روی زمین نگاه کنیم، می بینیم که حیات انسان در میان میلیارد ها سیاره و ستاره کهکشان راه شیری بسیار بسیار عجیب تر از هر چیزی است اما چون ما از وقتی بدنیا آمده آیم و چشم باز کرده آیم این دنیا و زمین را دیده آیم برایمان عادی شده است، فرض کنیم زندگی در داخل زمین واقعیت داشته باشد و گروهی بتوانند راهشان را به بیرون به سطح زمین باز کنند، چقدر از دیدن ما تعجب خواهند کرد؟ لذا ما بهمان اندازه عجیب و غیر قابل باور برای آنها هستیم که آنها برای ما.....