1976 ،آبراه آلاگاش، بوستون، آمریکا.... مردانی که با گوی نورانی مرموزی مواجه شدند و اتفاق افتاد آنچه نمی بایست می افتاد.... رازهای باور نکردنی که در جریان هیپنوتیزم آشکار شدند... 


بسیاری از دوستان از مدت ها پیش خواسته اند در مورد ربایش بیگانه ها نیز مطلب پست کنم و با وجودیکه این موضوع می تواند برای برخی مخاطبان جالب باشد اما ممکن است برای برخی دیگر ترسناک و رعب آور باشد . از اینرو از دوستان تقاضا می کنم در صورتیکه ممکن است این جور موضوعات برایشان رعب آور باشد،لطفا مطالعه نکنند. مضافا اینکه علم، مبحث ربایش توسط بیگانگان فرازمینی را بکلی رد می کند و هیچ دلیل و شاهدی که این موضوع را تایید نماید از نقطه نظر علم وجود ندارد.اما بخاطر حجم زیاد تقاضاها در این مورد یک ماجرای به ثبت رسیده در سال 1976 را نقل می کنیم.ماجرا از آنجا شروع می شود که چهار دوست قدیمی تصمیم می گیرند برای پیک نیک چند روزه و ماهیگیری به ناحیه ای بنام آبراه آلاگاش در حوالی بوستون آمریکا بروند. انها وقتی به انجا می رسند ساعتی استراحت کرده و با کنده های درختان آتش بزرگی بر می افروزند تا حداقل برای 5 تا 6 ساعت اتش و گرما داشته باشند .حوالی ساعت 5 بعد الظهر برای ماهیگیری سوار دو قایقی که اجاره کرده اند شده و به قصد ماهیگیری وارد آبراهه می شوند.دقایقی نگذشته که یکی از افراد گروه بنام چاک احساس می کند چیزی دارد او را می پاید و وقتی بر می گردد در آسمان شی ای قرمز رنگ درخشان مدوری را می بیند .او بلافاصله دوستش جیم که در جلوی قایق نشسته را باخبر می کند و سپس انها به دو دوست دیگرشان که در قایق دیگر نشسته اند خبر می دهند و آنها با تعجب به این شی عجیب نگاه می کنند در این هنگام جیم چراغ قوه اش را برداشته و بطرف شی چند بار نور می تاباند در این هنگام شی که در حال حرکت است متوقف می شود و انگار که تازه متوجه انها شده است مستقیم بطرف شان می آید.مردها که بشدت از این موضوع جا خورده و ترسیده اند با شدت شروع به پارو زدن می کنند تا هرچه سریعتر خودشان را به خشکی برسانند.در این هنگام شی به بالای سرشان رسیده و یک اشعه از نور آبی رنگی را بطرفشان می فرستد .نور آبی رنگ به آب برخورد کرده و سپس از روی آب حرکت کرده و به قایق ها می رسد و در این هنگام هر چهار نفر بی هوش می شوند. وقتی بهوش می آیند خودشان را در کنار آتش شان می بینند. انها مشاهده می کنند که تمام چوب ها و کنده ها سوخته است. در حالیکه آتش باید حداقل برای 6 ساعت می سوخت حال انکه از زمان رفتن آنها به قایق نیم ساعت بیشتر نباید گذشته باشد و این یعنی در این بین اتفاقاتی افتاده که آنها متوجه نشده اند.در این بین در کمال تعجب آن شی نورانی را دوباره بالای سرشان می بینند و چند دقیقه بعد شی در کمتر از صدم ثانیه با سرعتی باورنکردنی در آسمان ناپدید می شود.انها بعد از بازگشت از پیک نیک به نزد یک فرد که در زمینه یوفوها تحقیق می کند می روند و ماجرا را تعریف می کنند ان شخص قضیه را متوجه می شود و اطمینان می یابد که انها احتمالا توسط موجودات بیگانه ربوده شده اند.بنابراین از یک روانشناس متخصص هیپنوتیزم می خواهد تا یکی از انها را (جیم) در تحت پروسه رگرسیون قرار دهد.هیپنوتیزم باعث می شود تا راز این ماجرا آشکار شود. جیم در حالت هیپنوتیزم شده می گوید که موجوداتی او و دوستانش را وارد وسیله ای نموده اند و از خون،ادرار،پوست ،مو و ناخن هایشان نمونه برداری نموده اند.عمل هیپنوتیزم بر روی سه نفر دیگر انجام می شود و هر سه دقیقا ماجرای مشابهی را بازگو می کنند.چند سال بعد در سال 1988 جک که برادر دوقلوی جیم می باشد و یکی از چهار نفر،بهمراه همسرش دوباره ربوده می شود.جک می گوید که در حال رانندگی او و همسرش از ماشین خارج شده و بصورت شناور به داخل وسیله ای پرنده برده شده اند و چند روز بعد از ماجرا بر روی رانش یک جوش عجیب می بیند و بسرعت به پزشک مراجعه می کند و پزشکان بدلیل ترس از اینکه مبادا غده ای سرطانی باشد رانش را جراحی می کنند و در کمال تعجب یک شی کوچک عجیب از داخل رانش خارج می کنند.جراح ان شی را به بخش کنترل امراض در اتلانتا می فرستد. جک که در مورد ان شی کنجکاو است به مرکز کنترل امراض رفته تا بفهمد آن شی چه بوده است اما در آنجا به او می گویند که ان شی اکنون در دست یک سرهنگ نیروی هوایی است.جک که از یافتن ان شی نا امید شده است به نزد جراحش بر می گردد و از او می خواهد در مورد آن شی توضیح دهد. اما جراح به او هشدار می دهد که در تحت هیچ سرایطی دیگر هرگز اسمی از آن شی نبرد و در غیر اینصورت جان خود و خانواده اش شدیدا در خطر خواهد بود.این اتفاقات باعث برانگیخته شدن سوالات زیادی می شود از جمله اینکه آن شی چه بود؟ آن موجودات چه بودند؟ چرا آنها را ربوده و نمونه برداری کردند؟ ان شی کوچک چه بود که از داخل ران جک خارج شد؟ آیا ارتش از آن باخبر بود؟ چرا نباید در مورد آن شی تحقیق می شد؟ و سوالات دیگر که تا این تاریخ بی جواب مانده است.

〰〰〰〰〰〰〰〰